X
تبلیغات
دانشجو

سوال یکی از خانم ها :یکی از دوستان من دختریست که از وقتی به خوابگاه رفته  نماز نمی خواند واخیرا نیز به حجاب اهمیت نمی دهد من هرچه او را نصیحت می کنم قبول نمی کند آیا با او قطع رابطه کنم ؟ جواب : یکی از مشکلات ما این است که به خودمان سختی نمی دهیم و در کارهایمان بسیار عجله می کنیم  الگوی تمام جوانان حضرت محمد ( ص ) پیامبر بزرگوار می باشد که ایشان برای هدایت مردم سختی های بسیاری را متحمل شدند . کفار مکه و قریش از انجام هرگونه تحریم و تمسخر و آزار و شکنجه  آن حضرت و پیروان ایشان امتناع نکردند و حتی در یک توطئه به فکر قتل حضرت محمد ( ص) افتادند که این امر به خواست خدا محقق نشد و امام علی  (ع ) در بستر پیامبر خوابیدند  و ایشان ( پیامبر ) به غار ثور پناه بردند

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه و رسالت هر فرد مسلمان می باشد تا جایی که امام حسین (ع ) برای تحقق این امر به مقام رفیع شهادت رسیدند حال با وجود این تفاسیر آیا با دو بار نصیحت باید با فردی قطع رابطه کنیم ؟ خیر  اتفاقا باید رابطه دوستانه بیشتری با او بر قرار کنیم تا  بتوانیم اورا نجات دهیم  همان طور که امام علی (ع ) می فرماید(( تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا ، برابر امر به معروف و نهی از منکر چون قطره ای بر دریای مواج و پهناور است)) باید با نرمی او را متوجه اشتباهش کنیم  رفتار خوب  حتما می تواند مشکلات را حل کند پس خوشرویی نباید فراموش شود .اشکالاتی در این موارد وجود دارد که به برخی از آنها پرداخته می شود:

1- مهمترین نکته این است که باید قبول داشته باشیم  انسان جایزالخطا می باشد و ما معصوم نیستیم پس حق نداریم با غرور با او صحبت کرده  و اورا خوار بشماریم و خود را در جایکاهی بزرگتر و بالاتر از او تصور کنیم چون بنده های بیگناه خدا فقط معصومین بوده اند و این مشکلات برای ما نیز پیش می آید داستانهایی در همین رابطه نقل شده که مارا متوجه این نکته می کند که هیچ انسانی از گزند شیطان در امان نیست  

2- آبروی یک فرد مهمترین چیز به  شمار می آ ید پس لازم نیست این امر به معروف جلوی تمام دوستان باشد ( می توان بصورت پنهانی این امر صورت گیرد )

3- از اغراق بپرهیزیم .اگر مشکلی در فردی بود حتی الامکان سعی شود  به طور خصوصی به خود فرد گفته شود و از گفتن آن به دیگری به طوری که دوستان در جریان نباشند باید پرهیز گردد چون ذهنیت دیگران نسبت به دوستان تغییر خواهد کرد 

مطالعه بیشتر در نهج البلاغه  حکمت 372 ص515                                                                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 20:39  توسط بهنام   | 
اما با این وجود دلیل رشد روز افزون کتابهای روانشناسی غربی و محبوبیت آن بین جوانان بخصوص دانشجویان چیست؟ کتابهای روانشناسی که توسط نویسندگان غربی نوشته شده اند عموما با توجه به ذائقه و فرهنگ همان کشورهاست به عنوان مثا ل  چون جوانان  در کشورهای غربی  با رسیدن به سن بلوغ  به صورت مستقل از خانواده زندگی میکنند برای انتخاب دوست یا همسر بیشتر به دنبال ظواهر و تفاهمات  رفتاری و اخلاقی یکدیگر می باشند که البته بد نیست  اما در جوامع اسلا می  بخصوص کشور ما اینها برای انتخاب  همسر کافی نیست  و شرط اصلی اصا لت خانوادگی و نجابت طرف مقا بل می باشد. پس برای جلوگیری از بروز مشکلا ت جدی در زندگی باید مطابق فرهنگ و آداب و رسوم  جامعه ای که در آن  زندگی می نماییم رفتارکنیم.                                                                
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 20:30  توسط بهنام   | 
مقدمه : سالیانه افراد زیادی که در زمینه های مختلف از قبیل درس, شغل؛ خانواده و همسر یابی و ... با مشکلاتی مواجه هستند دچار تردیدهایی شدند به سراغ مشاورین متخصص در زمینه مربوطه می روند . حال فرض کنید شما نیزمسئله ای برایتان بوجود آمده که نیاز به کمک فردی   پیدا کردید که در آن زمینه آگاهی بیشتری دارد  اگر  در آ شنایان  شما فردی باشد که شما را بشناسد  و آ گاهی کامل در زمینه مورد نظر شما  د ارد به نزد او می روید یا به نزد فرد غریبه؟ آیا مشورت گرفتن از کسی که از وضع ما با خبر است و ما با او احساس راحتی بیشتری می کنیم بهتر از مشاوره گرفتن از فرد غریبه  نیست ؟ بی شک عقیده  شما هم بر این ا ست که  اگر کسی دلسوز ما باشدبهتر می توا ند به ما کمک کند اما آیا کسی هست که دلسوز همه انسانها باشد و به همه مشاوره رایگان دهد ؟ بله و آن معبود حقیقی تمام بندگان ،خدا ، می باشدو مشاوره او با کتاب آ سمانی قرآن برای ما محیا می با شد .اگر کتابهای تفسیر سوره قرآن را مطالعه کرده باشید متوجه این امر خواهید شد .که قرآن درباره تمام مسائل فردی و اجتماعی  صحبت کرده و با بیان بایدها ونبایدها برنامه ای کامل  برای رسیدن به خوشبختی ارائه کرده است و شاید بتوان برای هر آیه قرآن تفاسیر متنوعی ارائه کرد. برای همین خدا در قرآن همه کافران را به مبارزه طلبیده و بیان کرده (  اگر در الهی  بودن این کتاب  شک دارید یا آن را قبول ندارید یک آیه مانند آن بیاورید)
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 15:29  توسط بهنام   | 
نان آور یتیمان بود

غمخوار بینوایان بود…

 

هر شبی چون می‌رسید

کیسه نانش به دوش

می‌زد او هر در که نان‌آور نداشت.

او نشسته پشت در

کنج دیوار گلی : چشمش به در ، در انتظار

آه! امشب او نخواهد کوفت در.

 

بانگاهی محزون

کاسه شیرش به دست

می‌رود سوی سرای اولیا و اوصیا.

اشک او بر گونه‌اش

بر لبش فریاد خشم:

«مرگتان ای کوفیان!

مرگتان ای کوفیان!»

 

چون خبر را بادها

با ناله با فریادها

سوی باغ لاله‌ها

با سوزها با ناله‌ها

برده‌اند

آورده‌اند

چون گریه‌های لاله‌ها و اشکهای ژاله‌ها

سقف سما ، عرش خدا را گریه از غم پرکند

غمناله‌ها خون‌نامه‌ها یا گریه آلاله‌ها

حتی سما از غصّه‌ات رخت عزا دارد به تن.

 

چون رفته‌ای تنها منم

تنهاترین تنها منم

چون رفته‌ای بی تو چه‌ام این زندگی؟

تنهاترین تنها منم

تنهاترین تنها منم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت 11:39  توسط بهنام   | 

کودکی 10 ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد .

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جدا بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند! در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد !

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود . استاد به کودک 10 ساله فقط یک فن آموزش داد .و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

 سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد !

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقه به پایان رسید در راه بازگشت به منزل کودک از استاد راز

 پیروزی اش را پرسید:

استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی ، ثانیا تمام امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی !!!!

(یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از" بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.)
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1392ساعت 11:19  توسط بهنام   | 
هر روز چند دقیقه ای را جز خداوند به چیز دیگری نیندیشید.
هنگام فعالیت، در ایستگاه اتوبوس، پشت میز و… لحظاتی چشمان خود را ببندید و به خود تلقین كنید كه خدا اكنون با شماست.
همیشه موقع دعا سعی نكنید كه چیزی از خدا بخواهید، بیشتر سعی كنید ضمن دعا از نعمت های او تشكر كنید.
با این نیت دعا كنید كه دعاهای صادقانه شما مؤثر است.
هنگام دعا فكر منفی به ذهن خود راه ندهید؛ این تلقینات مثبت است كه نتیجه می دهد.
همیشه طوری سخن بگویید كه گویی آماده برای قبول مشیّت الهی هستید. هر چه می خواهید از خدا طلب كنید اما همواره راضی به رضای او باشید.
همه كارهایتان را به خدا سپرده و انجام هر كاری را به او واگذار كنید.
برای كسانی كه به نحوی شما را آزرده اند، دعا كنید، زیرا كه رنجش راه قدرت معنوی را سد می كند.
فهرستی از كسانی كه مایل به دعا برای آنها هستید، تهیه كنید. هرچه بیشتر اطرافیانتان را دعا كنید، نتیجه دعا بیشتر به خودتان برمی گردد

***با تشکر از دوست عزیزی که این متن زیبا رو برای من فرستاد***
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 10:49  توسط بهنام   | 
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
  مادر گفت : فقط خواستم بگویم25 سال  قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی بگویم تولدت مبارک.

 پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..

صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 16:58  توسط بهنام   | 
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 14:31  توسط بهنام   | 


زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.

وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود.
زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟
غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره
زن اومد که اعتراض کنه
که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟
زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.
غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.
زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين...
من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم.
مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.
مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.
مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)
ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.
غول مقداري فكر كرد و بعد گفت :نه همون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم....!!!

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 14:29  توسط بهنام   | 
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند آن چه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچ گاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:6  توسط بهنام   |