خداحافظی همیشه سخت نیست ..........

گاهی باید دل کند .................

از دوستان .......................

از زندگی  ......................

از فضای مجازی ........................  

از حصاری پوج که دور خودمان درست کردیم........................

اما همیشه باید مقاوم بود و به زندگی لبخند زد .........................

این گونه است که زندگی مغلوب میشود .......................... 



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم آذر 1393 | 18:43 | نویسنده : بهنام |
دخترک رو به من کرد و گفت: واقعا آقا؟؟!!
گفتم: ببخشید چی واقعا؟؟
گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد؟؟
گفتم: بله!
گفت: اگه آره پس چرا پسرایی که از ما خوششون میاد از کنار ما که رد میگذرند محو ما می شن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید سر پایین می اندازید و رد می شید؟؟
گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!
گفت: کمه؟ ببخشید متوجه نمی شم..؟
گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (ع) باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه...!



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 11:47 | نویسنده : بهنام |

ای سـاکـن جــــــان مـن آخر به کجا رفتی

در خـانـه نـهان گشتی یا سوی هوا رفتی

چون عهـد دلـم دیـدی از عهـد بـگـردیـدی

چون مرغ بپریدی ای دوسـت کــجـا رفتی

در روح نظر کردی چون روح سـفـر کــردی

از خـلـق حـذر کردی وز خلق جـدا رفــتـی

رفـتـی تـو بـدین زودی تـو بـاد صـبــا بودی

مـانـنـده بـوی گـل بـا بـاد صـــبــا رفـتـــی

نی باد صـبا بـودی نـی مـــرغ هـوا بــودی

از نـور خـدا بـودی در نـور خــــــدا رفــتــی

ای خواجه این خانه چون شمع در این خانه

وز ننگ چنین خانه بر سـقـف ســما رفـتی

                                                            مولانا



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 12:59 | نویسنده : بهنام |
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو نفس میکشم ، بدون تو میمیرم
برای تو مینویسم ، از عشقت و آن قلب مهربانت
مینویسم که دوستت دارم برای همیشه و تا ابد
تویی زیباترین زیبایی ها ، تویی مظهر خوبی ها ، این تویی همان لایق بهترینها.
تویی تنها بهانه نفس کشیدنم ، این تویی تنها ترانه زندگی ام
تویی یک عشق جاودانه ، خیلی دوستت دارم صادقانه

میدونم بلاخره روزی میرسه که با تو نفس میکشم
روزی میرسه که سرمو از روی شونه های تو برنمیدارم
روز میرسه همه واسه اینکه عاشقت شدم تحسینم میکنن
تو بهترین اتفاق زندگی منی
هیچوقت از دستت نمیدم و برای رسیدن به تو تلاش می کنم .



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 2:16 | نویسنده : بهنام |

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 13:54 | نویسنده : بهنام |

وقتی میبینم خیلیا بدون فهمیدن ارزش عشق دست به کارهای عجیب و غریب میزنن اعصابم خورد میشه . پسرایی که برای جلب توجه یه دختر ، مرد بودن رو میفروشن و سبک بازی در میارن یا دخترایی که براشون مهم نیس کسی دوستشون داشته باشه و براشون مهمه که امروزشون رو خوش باشن  . دوستی داشتم که عشق وجودشو پر کرده بود و مرتب به اون دختر ابراز علاقه میکرد و احساس میکرد دختره هم همین احساسو داره اما طرف با گفتن منم دوست دارم چند سال سرکارش گذاشته بود و همین دو ماه پیش که خبر ازدواج دختره به دوستم رسید شوکه شد و همه چیزشو باخت و دیگه چیزی تو زندگی براش اهمیت نداره جالب اینه که اون دختر بعد ازدواجش زنگ میزنه و قطع میکنه و پیش خودش خوشحاله که یکی رو سر کار گذاشته و یادش رفته که دوست من با چه علاقه ای براش کادو خریده بود ...

این عشق های بیهوده هیچ فایده ای نداره چون کمتر پیش میاد دو طرف آدم باشن و در بیشتر موارد دو طرف به دنبال سواستفاده هستن پس به رسم و رسوم سنتی عمل کنید و در این موارد با خواستگاری رسمی پیش برین تا خانواده ها هم تو جریان باشن کاری که ما هممون به دوستمون گفتیم و اون گوش نکرد....

همین جا میخوام به همه هم سن وسالهام که فکر می کنن عشقشون اساطیریه و با بقیه فرق داره دو نکته رو بگم :

 

مخصوص پسرا : وقتی به دختری دل بستین مثل یک مرد رفتار کنید و الکی مزخرفات کتابهای چگونه عاشق شویم و عشق در ده ثانیه و کتابهای موفقیت در دوثانیه !!! رو نخونین و از جملات اونها واسه جلب طرف استفاده نکنید سعی کنید با معرفتتون طرف مقابل رو جذب کنید نه با مسخره بازی

مخصوص دخترا : وقتی یه پسر بهتون ابراز علاقه کرد جوگیر نشین و برای احساسش ارزش قائل شین باارزش ترین چیز یه دختر نجابتشه پس وقتی به یکی اوکی دادین فردا تو پارک با یه نفر دیگه نباشید . فکر پیچوندن نباشید که یکی هم پیدا میشه همین کارو سر خودتون در بیاره عشق یک نفر براتون بی ارزش نباشه .

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 | 21:8 | نویسنده : بهنام |
نان آور یتیمان بود

غمخوار بینوایان بود…

 

هر شبی چون می‌رسید

کیسه نانش به دوش

می‌زد او هر در که نان‌آور نداشت.

او نشسته پشت در

کنج دیوار گلی : چشمش به در ، در انتظار

آه! امشب او نخواهد کوفت در.

 

بانگاهی محزون

کاسه شیرش به دست

می‌رود سوی سرای اولیا و اوصیا.

اشک او بر گونه‌اش

بر لبش فریاد خشم:

«مرگتان ای کوفیان!

مرگتان ای کوفیان!»

 

چون خبر را بادها

با ناله با فریادها

سوی باغ لاله‌ها

با سوزها با ناله‌ها

برده‌اند

آورده‌اند

چون گریه‌های لاله‌ها و اشکهای ژاله‌ها

سقف سما ، عرش خدا را گریه از غم پرکند

غمناله‌ها خون‌نامه‌ها یا گریه آلاله‌ها

حتی سما از غصّه‌ات رخت عزا دارد به تن.

 

چون رفته‌ای تنها منم

تنهاترین تنها منم

چون رفته‌ای بی تو چه‌ام این زندگی؟

تنهاترین تنها منم

تنهاترین تنها منم.



تاريخ : شنبه پانزدهم تیر 1392 | 11:39 | نویسنده : بهنام |

کودکی 10 ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد .

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جدا بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند! در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد !

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود . استاد به کودک 10 ساله فقط یک فن آموزش داد .و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

 سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد !

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقه به پایان رسید در راه بازگشت به منزل کودک از استاد راز

 پیروزی اش را پرسید:

استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی ، ثانیا تمام امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی !!!!

(یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از" بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.)

تاريخ : شنبه پانزدهم تیر 1392 | 11:19 | نویسنده : بهنام |
هر روز چند دقیقه ای را جز خداوند به چیز دیگری نیندیشید.
هنگام فعالیت، در ایستگاه اتوبوس، پشت میز و… لحظاتی چشمان خود را ببندید و به خود تلقین كنید كه خدا اكنون با شماست.
همیشه موقع دعا سعی نكنید كه چیزی از خدا بخواهید، بیشتر سعی كنید ضمن دعا از نعمت های او تشكر كنید.
با این نیت دعا كنید كه دعاهای صادقانه شما مؤثر است.
هنگام دعا فكر منفی به ذهن خود راه ندهید؛ این تلقینات مثبت است كه نتیجه می دهد.
همیشه طوری سخن بگویید كه گویی آماده برای قبول مشیّت الهی هستید. هر چه می خواهید از خدا طلب كنید اما همواره راضی به رضای او باشید.
همه كارهایتان را به خدا سپرده و انجام هر كاری را به او واگذار كنید.
برای كسانی كه به نحوی شما را آزرده اند، دعا كنید، زیرا كه رنجش راه قدرت معنوی را سد می كند.
فهرستی از كسانی كه مایل به دعا برای آنها هستید، تهیه كنید. هرچه بیشتر اطرافیانتان را دعا كنید، نتیجه دعا بیشتر به خودتان برمی گردد

***با تشکر از دوست عزیزی که این متن زیبا رو برای من فرستاد***


تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 | 10:49 | نویسنده : بهنام |
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
  مادر گفت : فقط خواستم بگویم25 سال  قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی بگویم تولدت مبارک.

 پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..

صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...



تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 16:58 | نویسنده : بهنام |